عرش شعر
-به نام خدایی که شعر را عرش ادبیات و ادبیات را گهواره ی ابیات قرار داد-
در حال و هوای دل گلی می شکفد یکدست نوای بلبلی می شکفد ای مست بهار دیده بگشا و ببین از چشم تو باز سمبلی می شکفد در سانحه ای قافیه اش ماتم شد بیچاره کمی بعد دو بیتش کم شد هرچند تنفس رباعی دادند... توفیر نکرد...غافل از عالم شد! "پیشکش به محضرمولایمان مهدی (عج) و به خواست فرشته ی گلم: در گوشه ی جمکران همان شب ماندیم همراه تو چرخ عشق را چرخاندیم دندان به جگر گرفته و آهسته... "ا للاهم کن لولیک " خواندیم و حسن ختام تا عید: هرچند غزل سرا شدم نشکفتم در شعر کمی خلاصه گشتم کم کم گل بود غزل به غنچه آراسته شد آن لحظه که من رباعی ام را گفتم (از نسیم) پیشاپیش: ساقیا آمدن عید مبارک بادت... هر چند به سینه درد و داغش دارند از دور فقط دست بر آتش دارند اسطوره شناسان غریبی هستند آنان که فقط زلف سیاوش دارند ---------------------------------------------------------- چندی ست دلم گرفته از آدم ها انگار اثر نمیکند مرهم ها چندی ست تک افتاده ام اینجا...تنها من چیده شدم از این همه درهم ها ------------------------------------------------------------ یا اباصالح عج : از داغ تو دارم آتش تب... برگرد جان بی تو رسیده است بر لب ... برگرد پایان شب سیه سپید است بیا دل دل نکن ای صبح من امشب ....... (از نسیم) 

| Design By : Night Skin |



