عرش شعر
-به نام خدایی که شعر را عرش ادبیات و ادبیات را گهواره ی ابیات قرار داد-
این ظاهر آشفته که نامطلوب است سرمایه ی دختران شهرآشوب است از شهر" برهنه پوش" ـ بی صبرانه ـ اولْ نفری که میرود ایوب است!!! نسیم-۲۸/۴/۸۷ میخواستم شعری برای "مرحوم امین پور" بگویم شاید بشود: کجا کجا به کدامین دیار میبریم؟ به سمت فاجعه ی روزگار میبریم؟ صدایتان به درستی نمی رسد آیا** درست میشنوم؟تا مزار میبریم؟ مگر شنیده کسی شاعری زدست رود!!! چرا به زور غزل زیر بار میبریم؟ چه سخت باورمان میشود نبودنتان چه ناگهان به غمی بی شمار میبریم زلحظه های غزل وار شعر کم شده است ز لحظه های غزل تا شعار میبریم قطار رفت و... تو رفتی و...من چه ساده هنوز... و تو چه سخت در این انتظار میبریم
**این مصرع را استاد گرامی جناب ناصر فیض اصلاح کردند.
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق جا مانده عکس" طاهره" در بطن قاب عشق شاید هر آبان ماه باید شاعری برود باید بیشتر قربانی کنیم تا شاید کمتر... و افسوس که امروز سر کلاس خاقانی صدای "لا الاه الا اللاه" فرشتگان را میشنیدیم که پشت طاهره ی زمان میرفتند و کلاس ما باز هم تعطیل شد تا به بدرقه اش برویم. دانشکده ادبیات تا کی درهایت را میخواهی برای عبور شاعران باز بگذاری؟! .................................... یاد ۸ آبان افتادم و فردا در تالار فردوسی سالگردمرحوم امین پور است...
و رباعی: از کالبدش که میرود کم کم جان او میشنود ندای حق را پنهان: "ای روح زمان رفتنت نزدیک است از خاک بلند شو...خودت را بتکان!" (از نسیم)
| Design By : Night Skin |


